༺࿇🤍࿇༻

این غزلْ شرح دهد حالِ پریشانِ مرا

یا که "آتش" بِزَنَد این دلِ ویـرانِ مرا

قصّه‌ٔ کوچِ تو وُ بغضِ من وُ آتشِ دل،

"تا/زیانی" بِـزَنَد؛ پـایه وُ "بنیانِ" مرا

جمعه‌ها دربدرِ ساعتِ شمعی خاموش

بِشْمُرَد "طاقتِ" بیداریِ "چشمانِ" مرا

لکنتِ "بغضِ" قنـاری، شده "هم‌آوایم"

تا که "سازی" بِزَنَد "گوشه‌ٔ" زندانِ مرا

مژده دادی که‌به‌خوابم گُذَری تازه‌کنی

یا که "روشن" بِکُنی دیده‌ٔ حیـرانِ مرا

اشکِ باران ستمِ هق‌هقِ تو! با دلِ من

تا خودِ "صبح" بِبارَد، غمِ "پنهانِ" مرا

مذهبِ سوته‌دلی پیشه‌یِ اَجدادم بود

بِکُشَد در دلِ دیـن یوسُفِ "ایمانِ" مرا

"پرتوِ" چشمه‌ی خورشید، بتابَد بر دل

تا "نـوازش" بِکُنَد، پیکرِ "بی‌جـانِ" مرا

#بنفشه_انصاری_پرتو

✰@parto_sher



تاريخ : جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 19:57 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

در "نـم‌نـمِ" بــارانِ "شبِ" بد مستی،
در خواب و خیالی که کنارم هستی،

جمعه شب و شعر و شراب و شادی،
با بوسه‌ی شوق بر "لبـم" بنشستی!


#بنفشه_انصاری_پرتو


✰@parto_sher



تاريخ : جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 1:31 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

از آسمان شب،
سراغ ستاره‌ها را می‌گیرم!
سکوت می‌کند ...
انگار همه‌ی ستارگان
به میهمانیِ پنجره‌ها رفته‌اند!
هنوز مرا نشناخته‌اند!!!
تا صبح، بیدار می‌مانم
و چشم‌براه:
تا خسته مست شوند،
و دوباره به سقف خانه برگردند!!!


#بنفشه_انصاری_پرتو

✰@parto_sher



تاريخ : جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 1:26 | نویسنده : بنفشه انصاری |

🤍🤍🤍

فروغ چه زیبا گفت: اگر کسی را دوست داریم، این هنر اوست نه

فروغ چه زیبا گفت: اگر کسی را دوست داریم، این هنر اوست نه هنر ما... چقدر زیباست کسی را دوست بداریم.... نه برای نیاز.... نه از روی اجبار... و نه از روی تنهایی..... فقط برای اینکه ارزشش را دارد...

🤍🤍🤍



تاريخ : چهارشنبه سوم مرداد ۱۴۰۳ | 22:56 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

در کُدامیـن "کوچه‌ی مهتـاب" تنـها مانده‌ام!؟
بی‌تــکاپو ... در بهــــارِ آرزو، جــــا مانده‌ام!؟

در نــگاهِ بی‌کـــرانِ آبـی‌اَت، بر بــالِ عشـــق،
تا کجـای نیمه‌شـب، درگیــرِ رؤیـــا مانده‌ام!؟

یک نســیمِ بی‌ریـــا از "کوچــه‌باغِ " انتــظار،
پس چرا با ماهِ شبْ بی‌یار وُ شیدا مانده‌ام!؟

گفته بـودی: که همیشـه با منی؛ جـادویِ ماه!
تا کـجا بـا "یـادِ" تو از "زنـدگی" وا مانده‌ام!؟

در مجـالِ همنشینی بـا غــم وُ بـا "مرغِ شب"
بی‌طلــوعِ رویِ تـــو در قَـعرِ دریـــا مانده‌ام!؟

در هــوایِ بارشِ سـیلِ جـدایی از دو چشــم،
پس چرا بی‌خاطره، مجنـونِ لیــلا مانده‌ام؟!

در چه حالی، بی‌شکیبِ دیدَنَت، دل، بی‌قرار؟
با چه دردی، شـاهدِ نِفـرینِ شـب‌ها مانده‌ام!؟

"چلچراغِ" دیـده‌ای! در "پــرتوِ" نــابِ "سحر"
پس چرا من، با دو چشمِ کور، بینا مانده‌ام!؟


#بنفشه_انصاری_پرتــو

✰@parto_sher



تاريخ : چهارشنبه سوم مرداد ۱۴۰۳ | 18:46 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

باید از "مُردادِ" شهرِ بوسه‌اَت،
از حَریمِ شانه‌اَت هِجرت کُنَم!

در هـوایِ رِخوَت وُ دلواپسی،
با شَمیمِ یادِ "تو" خَلوت کُنَم!


#بنفشه_انصاری_پرتــو


‌‌
✰@parto_sher



تاريخ : سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ | 18:23 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

نگاهم بر دَر و چشم انتظارست
به هرجا می‌روم دل بی‌قرارست

به "پاسِ" روشنیِ چشمِ "مرداد"
تمام "سالِ" من با تو "بهار" ست


#بنفشه_انصاری_پرتو


✰@parto_sher



تاريخ : سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ | 17:44 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

مثلِ "آفتابِ" گَرمِ "مُردادی"
"آتشِ" لحظه‌هایِ "میعادی"

مجنونِ قصّه‌هایِ عشقی یـا،
خُسرویی در لبـاسِ فرهادی


#بنفشه_انصاری_پرتـــو

✰@parto_sher



تاريخ : سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ | 4:59 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

لحظه‌ای می‌رسد كه آدم
از همه چيز دست می‌كشد
چون عاقلانه‌ترين كار همين است.

#ساموئل_بکت


🕊️🕊️🕊️



تاريخ : دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ | 22:5 | نویسنده : بنفشه انصاری |