༺࿇🤍࿇༻

خیال تو! شده امشب، هوای دلبری با ناز
اگر هر بوسه‌ای با سازِ عشق من شود دمساز

خیالت چون پرنده در سکوتِ ساحل چشمت
شود با هق‌هقِ باران چشمانم، نتِ آواز

بدان دنیا!!! که با ساز تو رقصیدم، که وادارم
بساط موسیقی را با نوای این دلِ لجباز

از آوای چکاوک تا غروب نم‌نم پاییز
نشد آوای درد من به کوی دلبری ابراز

نگفتم با دلم، آخر تو هم حقی به من داری
نبودم با دلی خوش چون پرنده در پی پرواز

نمانده در دل تنگم خیال آرزویی خوش
نبستم دل، به این دنیای واهی از شب آغاز

کنار پنجره زل می‌زنم بر ماه نورانی
که شاید لحظه‌ای با گوشه‌ی چشمی کند اعجاز

مگر جای فراری هست ازین دنیا بگو "پرتو"
که پروازی کنم با عشق، که پروازی کنم چون باز


#بنفشه_انصاری_پرتو

@parto_sher



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ | 14:7 | نویسنده : بنفشه انصاری |

🤍🤍🤍

ضرورتی ندارد همه‌ی رنجش‌هایی را که بر ما روا شده،

به زبان بیاوریم. این که بگذاریم رفتاری بی‌جواب بماند،

گاهی می‌تواند نشانه بلوغ ما باشد...

#هریت_لرنر

🕊️🕊️🕊️



تاريخ : شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ | 14:20 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻


در جمعه‌ترین لحظه، غروبم بی‌تو
درمانده‌ی غـم، صبـرِ ایوبم، بی تو

هق‌هق شده رقصِ بندری، بر شانه
چون موجم و دریای جنوبم بی‌تو

#بنفشه_انصاری_پرتو

@parto_sher



تاريخ : جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ | 17:36 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻


یارِ من شب با قلم‌مویِ سیاه
بی‌قرارِ "گفتگو" با قرصِ ماه

می‌نشینم تا سحر، بیدارِ غم
روبه‌روی آینه، با بغض و آه

#بنفشه_انصاری_پرتو


@parto_sher



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۳ | 19:13 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

تو "نــورِ" مـاهی وُ من "آسمانت"
تو "عطر" یاسی وُ من "سایبانت"

تو امشب مولوی، شاهِ غزل باش!
مَنَـم "شمس" وُ فروغِ کهکشانت


#بنفشه_انصارے_پرتــو



✰@parto_sher



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ | 22:59 | نویسنده : بنفشه انصاری |

🤍🤍🤍

هَمه قول موندن میدن،
امّا همه سر قولشون نمیمونن...
تکیه دادن به آدمی که ناگهان ازت فاصله می‌گیره،
مثل پَریدن توی دریا به امید نجات غریقیه

"که دست و پا زَدنت رو می‌بینه "

وَ کاری برات انجام نمی‌ده.
تو مُمکنه از غرق شدن نجات پیدا کُنی،
اما دیگه هیچ‌ وقت دل به دریا نمی‌زنی.

🕊️🕊️🕊️



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ | 22:53 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻


چون قناری‌ با غزل، مست و پریشانت کنم
در کنارِ پنجره، پَر بسته زندانت کنم

بستری با دانه‌های آرزو، با رنگِ یاس
در غروب این خزانِ خسته مهمانت کنم

می‌رسانم این شبِ فرمایشی را تا به صبح
تا که در باران، حریصِ عطرِ آبانت کنم

فصلِ پاییز آمده دیوانگی‌ هم لازمست،
بلکه از این بی‌وفایی‌ها پشیمانت کنم

دم‌‌به‌دم تب باشد و بیماری و درماندگی
هم به قانونِ شفا با بوسه درمانت کنم

در زمستان، همدمِ سرمایِ کوچه، زیرِ برف
تا که از سرما نلرزی گرمِ احسانت کنم

من نباشم ... در خزانِ خاطره گُم می‌شوی
هردو چشمم را به‌شب، فانوسِ چشمانت کنم

تا بهار و شورشِ این کهکشانِ سرخِ عشق
در دلِ گلخانه‌ها مهتابِ ایوانت کنم

"پرتو" از عهدِ ازل، حیرانِ چشمان تو شد
پس بیا تا جانِ خود را مرهم جانت کنم


#بنفشه_انصاری_پرتو
#بداهه

@parto_sher



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ | 20:7 | نویسنده : بنفشه انصاری |

༺࿇🤍࿇༻

می‌دانی غمگین‌ترین حالت دوست داشتن کجاست؟
دوست داشتنِ زیادِ یک آدم و ناگهان دوست نداشتنش،
مورد توجه زیاد قرار دادن
و ناگهان رها کردنش!
تو انگار کن آدمی را به اصرار ببری روی بلندی، زیباییِ ارتفاع را نشانش بدهی و به او اطمینان بدهی که محکم او را با طناب نگه‌ داشته‌ای و او در نهایت باور و اعتمادش برگردد به عقب نگاه کند و ببیند نیستی و طنابش به هیچ‌جا وصل نیست!!!
حالتِ روحیِ وحشتناکی‌ست. آدم از ترس، پاهایش سست می‌شود و هر لحظه احتمال دارد سقوط کند!
آدم‌ها انتخاب نمی‌کنند که ما دوستشان داشته‌ باشیم اما با گذار زمان، به این دوست داشتن عادت می‌کنند و برای این دوست داشتن فضا باز می‌کنند و فقدان آن، حفره‌ای در جهانشان ایجاد می‌کند، پس ما در قبال این دوست داشتن، مسئولیم...
دردناک است زیاد دوست داشته‌ شوی و ناگهان دوست داشته نشوی. بی‌اختیار دنبال دلیل می‌گردی؛ -دیگر خوب نبودم؟ نگاهم جذابیت قبل را نداشت؟ خوب حرف نمی‌زدم؟ چیزی گفتم که نباید می‌گفتم؟ کاری کردم که نباید می‌کردم؟ دیگر دوست‌داشتنی نبودم؟
بی‌رحمی‌ست بدون اجازه برویم و جهان آرام آدم‌ها را به‌هم بریزیم و برگردیم ...

#نرگس_صرافان_طوفان

​​​​​🕊️🕊️🕊️



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ | 20:5 | نویسنده : بنفشه انصاری |