️•ईह•◍⃟🔥•ईह•


شعله‌یِ رقصانِ عود وُ آتشم
در هجومِ باد وُ باران سرکشم

کولیِ مست وُ خرامانِ غزل
در طلسمِ عشقم، از روزِ اَزَل

سر برهنه، زیرِ بارانِ خزان،
زهره‌یِ خنیاگرِ هفت آسمان

بر لبانم بوسه‌یِ سوزانِ آه
در دلم سودایِ ممنوعِ گناه 

جا نمازم با وضو، غرقِ شراب
ماهیِ جامانده در ذهنِ سراب

می‌نشینم تا فلک بر بالِ غم
تا بریزم قهوه‌ای در فالِ غم

در سحرگاهِ خزانِ رو به مرگ
می‌سُرایم شعری از باران وُ برگ

"شانه‌ای" بر مویِ "یلدا" می‌زنم
یک "گِرِه" بر "دارِ" دنیا می‌زنم 
 
در سکوتِ نورِ شمعِ نیمه‌جان
می‌‌نویسم نامه‌هایِ بی‌نشان

یک پرنده در دلم جان داده است
بوسه بر لب‌هایِ باران داده است

این خزان، جا مانده در برفِ اَبان
در عـروق سـرخِ زنـگارِ زمـان

می‌تَپَم در سینه‌ی آذر به درد،
با شروعِ شامِ "یلدا" آهِ سرد

درد دل‌هایِ شب وُ فانوسِ ماه
در خطوطِ مبهمِ ابری سیاه

می‌زَنَم "پیله" به رگبارِ جنون
مثلِ "پروانه" اسیرِ خاک وُ خون

صد انار از شاخه‌ها دزدیده شد
خوشه‌هایِ خشمِ یلدا چیده شد

دخترِ پاییز، تنها مانده است
در نگاهِ آینه، جا مانده است

می‌‌نویسم که انارِ خونِ دل،
دانه‌دانه گشته از سرما خِجِل

آسمانِ بی‌ستاره، پُر غُبار
چشمِ یلدا در نگاهش شرمسار

می‌رسد روزی که من هم گُم شَوَم 
مثل "آدم" سوژه‌یِ مردم شَوَم

یا که تبعید از نگاهِ رویِ یار،
یا که رانده از "بهشتِ" هر بهار

یا که "حوًا" با فریبِ "سیب" زرد،
یا که نفرین بر طلسمِ آه وُ درد

این زمستان در خزانم مُرده است
یک "کبوتر" نامه‌ام را بُرده است

#بنفشه_انصاری_پرتو


‌‌╭┅────┅╮
✰ @partopoem
╰┅────┅╯



تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ | 0:58 | نویسنده : بنفشه انصاری |