️ ️•ईह•🤍•ईह•

 

اَزَم نپرس کجا بِریم!
بِریم توو دنیایِ قدیم 

توو خنده‌هایِ بچگی،
بازَم بشیم، با هم سَهیم ...

من باشمُو تو باشیوُ
یه کوله‌بارِ خاطره

یه آسمونِ برفیوُ
یه کوچه وُ یه منظره ...

تعطیلیِ مدرسه وُ
سُرسُره‌بازی، روو زمین

من که میفتادم، با سَر،
دِلِت می‌ریخـ(ت)، هُرّی پایین

می‌گفتی: دختر، تو خوبی؟
می‌گفتم: از تو بهتَرَم ...

می‌گفتی: جوون سَخـ(ت) شُدیا!
می‌گفتم: از گُربه سَرَم ...

یهو دمِ غروب، می‌شد
وقتِ خداحافظی‌مون

اشک، توو چِشـ(م)ـام حلقه می‌زد
توو لحظه‌یِ جدایی‌مون

راستی هَنوزَم دوسـ(ت) داری،
سُرسُره‌بازی بِکُنی؟

یا بـ(ن)ـشینی، تو خونه وُ
به پنجره زُل بِزَنی؟

اگه بیُفتم روو زمین،
بازَم دلِت شور می‌زنه؟

یا اینکه، یادِت نِمیاد،
یه زن، بی‌تو! جوون می‌کَنه؟

برف‌بازیا، بهونه بود،
تا: من فقط نِگات کُنَم

وقتوُ بی‌وقت با دلهره،
با خنده‌هام، صدات کنم ...

الان که خوب فکـ(ر) می‌کنم
غمگینم از بزرگ شدن

می‌ترسم، از اونایی که:
شبیهِ بَبْر وُ گرگ شدن ...

#بنفشه_انصارے_پرتو

‌‌
✰@partopoem



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۸ | 15:11 | نویسنده : بنفشه انصاری |