༺࿇🤍࿇༻
برگرد وُ نگاهم کن
تا سبز شَوَم در یاد
خاموش شَوَم در باد
قفلی بِزَنم بر لب
افسرده شَوَم یا شاد
برگرد وُ نگاهم کن
تا ریشه کنم در خاک
انگور شوم بر تاک
یا غنچه کنم در نور
"حوّا" شَوَم وُ بیباک
برگرد وُ نگاهم کن
در باغِ غزلْ، با غم
رانده شده چون آدم
بیگانه شَوَم از خود
با حسرت وُ با ماتم
برگرد و نگاهم کن
وحشی بشَوَم یا رام
تا پَر بِزَنَم از بام
آمادهٔ جان کندن
قُمری بِشَوَم در دام
برگرد و نگاهم کن
در باغِ گل و نسرین
سرتاسرِ هر پرچین
خشکیده شوم چون برگ
آهسته وُ آهنگین
برگرد و نگاهم کن
از رنجِ شکیبایی
دل/خستهِٔ رسوایی
بر گسترهٔ خانه
تنها من وُ تنهایی
برگرد و نگاهم کن
مینایِ دلم خسته
ویرانه و بشکسته
در این قفسِ خالی
زندانی و وابسته
"برگرد وُ نگاه کن"
همقصهٔ بارانم
ابریّاَم و حیرانم
در هقهقِ آیینه
روشن شده چشمانم
برگرد و نگاهم کن
از پنجرهٔ رویا
در صبح نبودنها
با رنجِ خداحافظ
پلکی بزنم فردا
برگرد و نگاهم کن
.: Weblog Themes By Pichak :.
