༺࿇🤍࿇༻
دلم بهونهیِ عشق، دلم بهونهیِ تو
توو دستِ بادِ پاییز، میام بِه خونهیِ تو
گَرم میشم وُ دوباره، زُل میزَنَم توو چشمات
میخندم از تهِ دل، دست میذارم توو دستات
گمون نَکُن پیر شُدم، توو سرمایِ زمستون
واسَت جَوون میمونَم، یِه عُمْر، بهار، بیخزون
قبول دارم زندگی، شده عذاب و تردید
ولی توو آغوشِ تو! سبزم وُ سرخ وُ سفید
بذار بِرِه زمستون، تازه میشَم دوباره
تا باز بِهِم بگی: یار! گُلِ همیشهِ بَهاره
مَنَم بِگَم: جات اینـ♡جاس تا آخرین، نَفَسهام
تو هم بِگی: بیدارشو! آفتاب زده، لبِ بام!
منم بِگَم: خواب بودم؟! هرگز نرفته بودی؟
تو، هم بگی: معلومه تو، هم خواب دیده بودی
دیگه نمیخوابم تا، خوابهای بد نبینم
به جایِ گُلْ از توو باغْ، برگِ خزون نچینم
ازت میخوام: همیشه کنار هم بمونیم
توو این دو روزه دنیا قدرِ هم وُ بدونیم
تاريخ : شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۹ | 18:31 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
