༺࿇🤍࿇༻
پاییز خسته اومد
با پلکِ بسته اومد
یه قاب عکس خالی
یه بوسهی خیالی
که از دهن افتاده
روی گُلای قالی
بیهوا بارون اومد
درد بیدرمون اومد
به شونههای پاییز
خاطرهها گلاویز
بارونِ رنج و درده
روو گونههای زرده
غم نفسو میگیره
نشسته تا بمیره
دل توو سینه پیر شده
از زندگی سیر شده
رنگ غزل که رفته
شهد و عسل که رفته
من موندم و تنهایی
شبهای بیفردایی
لحظهها که میگذرن
از روو ساعت میپرن
توو این دلِ دیوونه
بارونِ غم روونه
باد میخوره به شیشه
دلم واسَت تنگ میشه
غصه منو میبَره
خواب از چشام میپره
پاییز که فصل غم نیس
شادیا بیش و کم نیس
رفتنِ تو محاله
خوابِ منم خیاله
"پاییز" اومد "بیصدا"
من موندم و غم، خدا!
#بنفشه_انصاری_پرتو
✰@parto_sher
تاريخ : پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ | 15:50 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
