༺࿇🤍࿇༻


بـا تـو گُم، بـا تـو گَهی پیدا چرا؟
شاعــرِ آن چشـمِ بی‌همتــا، چرا؟

آسمــانِ چشــمِ مــن خاکستــری،
آسمــانِ چشــمِ تـــو دریـــا چرا؟

گیـج و خستـه در هـوایِ گفتـگو،
بـا لَبــانِ سُـرخِ چـون دیبــا چرا؟

داده‌ای هوش و حواسم را به باد،
دلبــری ... در بستـــرِ تنـــها چرا؟

پَرسه‌ای‌در بی‌تو بودن‌هایِ محض
در ســکوتِ ســـاده‌یِ یلـــدا چرا؟

همنشینی با غــزل، در نــورِ مـاه،
بــا نــوایِ قُمـــری و مینـــا چرا؟

مسـتی وُ تنـــهایی وُ آشفتـــگی،
چون غروبِ "عصرِ رؤیاها" چرا؟

"پرتو" شد دلتنگِ چشمانِ غروب!
در غمِ "خورشیدِ" بی‌فــردا چرا؟


#بنفشه_انصاری_پرتو 


 
✰@parto_sher



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۰ | 23:28 | نویسنده : بنفشه انصاری |