༺࿇🤍࿇༻
سهمِمجنون لمسِگیسویتنباشد یک نفس
یـا "اسـیرِ" قُـفلِ بــازویت نباشد یک نفس
بیخبر از حالِ ما، از کوی وُ بَرزَن رَد نشو
تا "غریبه" خیره بر رویَت نباشد یک نفس
رسمِ بدعهدیّ وُ نازوخنده را چون کم کنی
خونِ "مقتولی" بهزانویت نباشد یک نفس
خوشبهحـالِ "آیـنه" در سرسرایِ خانهات
"بیخبر" از قوسِ ابرویت نباشد یک نفس
عَطری از باران وُ گُل بر دامنت افشاندهای
"مبتـلا" بیــهوشِ دارویت نباشد یک نفس
رنگِ گیسویِ "شبِ" مهتاب و موجِ حیلهگر
"سورمهی" مژگانِ آهویت، نباشد یک نفس
تازگیها رنگِ عشق از خاطرِ "پرواز" رفت
تا "فروغی" خاطرهگویت نباشد یک نفس
یک/نفس از فیضِ قانون وُ شفا پیکی بزن
تا "طبیبی" راهیِ "کویَت" نباشد یک نفس
زندگیکردن، سکوتِ بیتو بودنهایِ محض
"پـرتو" زنده، بیهیاهویت نباشد یک نفس!
#بنفشه_انصاری_پرتو
@parto_sher
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۰ | 3:17 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
