༺࿇🤍࿇༻

هر شب‌  مجسم می‌شوی  در بسترِ عریانِ عشق
الماس‌ و شبنم می‌‌شوی در چشمِ‌ پُر باران عشق

چشمی‌ به‌‌ چشم‌اندازِ‌ شب چشمی‌ به‌ رقص یاسمن
چشمی‌به‌‌رقصِ‌جامِ‌‌مِی‌ رقصان‌‌و‌ دست‌افشان‌ عشق

"دستی به جام باده"  و ساقیِ "دلبر" می‌شوی
دستم به مستی سوی تو بر پیکر رقصان عشق

شب‌ها چراغ آسمان، بر پلکِ یاس و ارغوان
خنده به لبخند سحر، بر چهره‌ی تابان عشق

می‌ارزد و می‌لرزد از -دستِ نگاهت- ارگِ بم
ارزان دلم، لرزان دلم، در سینه‌ی لرزان عشق

می‌مانم و می‌خوانم و این شعر جاری می‌شود
در "حسرتِ" هر گفتگو، با شوقِ بی‌پایانِ عشق

در "خانقاه" و کعبه و "دیرِ" مغان، بر "لب" دعا
دور از من وُ شورِ منی، ای یوسفِ کنعان عشق

چون دختر "ترسا" شَوِم، آشفته‌رو، آشفته‌مو
با شیخ صنعانِ دلم، در مکتب وُ دیوانِ عشق

در باغِ "رنگینِ" غزل در جامِ "چشمانِ" عسل
"قند مکرر می‌شوی" با بوسه‌ی خندان عشق

در "پرتوِ" گریانِ‌شمع در خلوت و چشمانِ جمع
چون بالشِ تر می‌شوی در چشمه‌ی‌گریان عشق

#بنفشه_انصارے_پرتــو 
#سپندارمذگان_فرخنده

✰@parto_sher



تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ | 12:59 | نویسنده : بنفشه انصاری |