༺࿇🤍࿇༻
یک زنِ غمگین تو را در سینه داشت
از تو و "بیمهریَت" صد کینه داشت
تا تو فرهادی همه شیرین شوند
مُنــکرِ "شاهنشَهِ" دیـریـن شوند
یادِ "شیرین" را رها کن یار باش
در پِیِ وَصل وُ پِیِ "دیدار" باش
با دل وُ احساسِ او همرنگ شو
با "نــوایِ" عاطفه "آهنــگ" شو
عشقِ او "باغِ" غزلپردازیست
"قلبِ" او "آمـادهٔ" جانبازیست
"همسفر" با خاطره" تنهـا" شده
"طعمـهٔ" بدعهـدیِ "دنیــا" شده
بوسهاش طعمِ شـرابِ هستیست
هر: لَبَش درمانِ این بدمستیست
"بیشکوفه" در بهــارِ "خانهاش"
شـاهدِ "خودسوزیِ" پـروانهاش
تکیهگاهش یک نَفَس مردانگیست
سینهاش "بیمـارِ" این دیوانگیست
باغِ شعرش سرخوشِدیدارِ دوست
"خانهاش" ویـرانهٔ "تـکرار" دوست
چون بنان با نغمهای شعری بخوان
ای "الهــه" قصــهٔ "مِهــری" بخوان
یا: که از شور و شَرَر عاری بشو
یا: بیـا و در "غـزل" جـاری بشو
خوب میدانی که میبخشد تو را
پـاک، از "دل" میکُنَد این "ماجـرا"
مصلحتها را رها کن "مرد" باش
در سکوتِ خانهاش، همدرد باش
از خطوط چهرهٔ تلخش بخوان!
"قصـهٔ" با من بمان، با من بمان!
#بنفشه_انصاری_پرتو
#مثنوی_رد_پای_حوا
☆@parto_sher
.: Weblog Themes By Pichak :.
