༺࿇🤍࿇༻


بـر "گـردنِ" دختــران‌مان "داس"
بـا عربده وُ "تووسَـری" وُ مُشت

در "پوشـش" غیـرت وُ "تعصُّب"
عشق‌ وُ نَفَس‌ وُ عاطفه‌ را کُشت


#بنفشه_انصارے_پرتــو 
#نه_به_تعصب_خشونت

 

شاهکاری از شهزاده‌ی شعر و سخن پارسی شهراد بزرگ

پاسپورتِ "مولوی" را طالبان برداشته
"شمس" از این غصه سر بر آسمان برداشته

شاعرِ دلتنگِ ما را کرده ممنوع الخروج
آن‌که گنجِ عشق را از "بامیان" برداشته

بشنو از نی چون حکایت می‌کند از "بلخِ" تلخ
از شکایت، مثنوی قفل از دهان برداشته

شیخِ ما از قرنِ دوری آمده، زندان چرا؟؟!
گویی از ساقی، سبویی شوکران برداشته

جرمِ دیگر آن‌که مامور از میانِ دفترش
نسخه ای از شعرِ "موسا و شبان" برداشته

گفته اند این شعر، توهین به مقامِ کبریاست
لرزه ها عرشِ خداوندی از آن برداشته

صحبت از خورشیدِ مانده در حصارِ ابرهاست
صحبت از آهی که سر بر آسمان برداشته

شاید "احمدشاهِ مسعود" است روشن در افق
این‌که از سیمرغ، تیری بر کمان برداشته

از فرازِ دره یِ اندوهبارِ "پنجشیر"
گامِ حق خواهانه از نو در جهان برداشته

آمده یاری کند فر و شکوهِ شعر را
این خبر کلِ جهان را بی‌امان برداشته

می‌رسد روزی که می‌گویند او پیروز شد
او که از اجدادِ خود، نام و نشان برداشته

"عشق" ، اندوهِ تمامِ ناتمامِ قصه هاست
شاعری از واژه ها آتش به جان برداشته

#استاد_شهراد_میدری

#شاهکار_قرن
 



تاريخ : پنجشنبه نهم تیر ۱۴۰۱ | 21:38 | نویسنده : بنفشه انصاری |