༺࿇🤍࿇༻

"آمدی جانـم بـه قربانت" ولی دیر آمدی؟!
خاطراتت بس نبوده؛ که نفس‌گیر آمدی؟!

بی‌وفایی، با دلِ رنجورِ من انصاف بود؟
اَز پیِ ویرانیَم با "مُهرِ" تقدیر آمدی؟!

ساغـرِ تلـخِ جفـا در کـامِ "شیرین" ریختی،
تا که در بَندَم کنی با زور وُ زنجیر آمدی؟!

باعثِ رنــج و عذاب و مُردَنِ "فرهادی" و
"خسروِ" جان‌های خسته! پیر وُ دلگیر آمدی

عُمرِ من، در حسرتِ شب‌های یلدای تو شد،
با بهانه، یا که شعری "جمله" تأخیر آمدی!

حافظِ شیرین‌سخن، در مطلعِ شعرش چه گفت؟!
هاتفِ فالِ غمِ دل، یا که تفسیر آمدی؟

آتشِ رخساره‌اَت در پرتوِ چشمانِ مست،
با تپش‌های دلِ آزرده‌تقصیر، آمدی؟!

خانـه: بعـد از تـو سـرایِ خامُشِ ویرانگی،
بی‌وفا! در بیتِ "آخَر" بهرِ تزویر آمدی؟!


#بنفشه_انصاری_پرتو 
#تضمین_استاد_شهریار


@parto_sher



تاريخ : پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱ | 18:56 | نویسنده : بنفشه انصاری |