༺࿇🤍࿇༻


"دلی" را سپردم به دریا، که دیوانه بود
چنان طفلکی، زار و تنها و بی‌خانه بود

به‌سودایِ گیسویِ صافِ چون ابریشمت
رها از نَفَس‌هایِ "پیله" چو "پروانه" بود

در امواجِ بی‌رحمِ درد وُ به‌سیلابِ خشم
شکسته "غرور" وُ سکوتش غریبانه بود

به دنبالِ "چشمانِ" بی‌مِهر وُ کَم طاقتَت
بِرَغـمِ "نـگاهِ" سـتاره ... "صمیمانه" بود

چه‌شب‌هایِ‌سردی‌که‌در ظلمت‌وخامُشی
به "عطرِ" نسیمِ تنِ تو به "شکرانه" بود

خدا را که شاهد در آن لحظه‌هایِ غریب
تنش در تبِ‌عشق وُ روحش نجیبانه بود

به شهری که "آدم" برادر، به خنجر کُشَد!
سخن‌ها از احساسِ "پاکش" دلیرانه بود

زِ هر "میکده" بی‌شفا، رَه به جایی نَبُـرد،
که‌در ساغرش‌خون‌ وُ زهری به‌پیمانه بود


#بنفشه_انصارے_پرتــو


✰@parto_sher



تاريخ : یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۱ | 22:2 | نویسنده : بنفشه انصاری |