༺࿇🤍࿇༻

یک‌ْ "زمستان" با هجومِ برف‌وُباران در "بهارم" آمده
شب‌‌ْ، چـراغِ "چشـمِ" یــلدا در "نـگاهِ" گُلعذارم آمده

چیده‌ام بر سفره‌ٔ "سـبزِ" غـزلْ لب‌های خنـدانِ‌ انـار،
"سرخیِ" رویِ "انــار" از سرخیِ "رویِ" نـگارم آمده

خوشه‌ در خوشه "شمیـمِ" عطـرِ "گنـــدم" نســـترن
"شبنم‌" وُ "بـارانْ" نگیــنِ حلقهٔ مویَش کِنــارم آمده

جشن‌ وُ شـادی درغروبِ آفتاب‌ وُ جشنِ نورِگُلرُخان
"فالِ‌" حافظ، مژده‌ٔ گُل‌بوسه بر آن بوسه‌زارم آمده

شد، بهارَم فصلِ دلتنگی! فراق‌ وُ فاصله، بی‌طاقتم!
کهنه هیزم‌ْ، خُردوخسته، ضربه‌ای بَرشاخسارم آمده

چـهرهٔ آیینه‌ها از "پــرتوِ" رویَش حسودند وُ "خِجِل"
"آسـمانِ" پُر سـتاره "بی‌قـــرارِِ" رویِ "یــــارَم" آمده

#بنفشه_انصارے_پرتــو

✰@parto_sher



تاريخ : دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 21:22 | نویسنده : بنفشه انصاری |