♡♡♡
یه شبزده که مُرده روو تختِ خواب خونه
یه قلب خُرد و خسته که میگیره بهونه
يه پنجره که رفته به خواب خستهی شب
یه جمعهی نفسگیر با چشمای پر از تب
رفته به حال کُما بهارِ بیتابستون
از پاییزی که رفته به خواب بیزمستون
صبح و شبم تاریکه خورشید و ماه، بهونهس
جغدِ غم و تاریکی مهمونِ این ویروونهس
نگاهِ خستهی شب، افتاده روی ایوون
نشسته خندهی غم، روی لبای بارون
عطر گُلای باغچه، نذر نگاه خورشید
بسته شده بساطِ شادی و شور و امید
قاصدک و رقص باد، آخرِ بازی عشق
کشیده خط قرمز، روو صحنهسازی عشق
راستی دروغ بود همش؟ هرچی بِهِم میگفتی
خودم میگم جواب و هرچی که میشِنُفتی
همین دل غریبه، که نذریِ هوس شد
الان دیگ اسیره زندونیِ قفس شد
عجب زمونهایه، آسمون و ابر غم!
به جای نمنمِ عشق، بارونِ بغض و ماتم
هرچی پرنده دیدم، در قفس بیکسی
سرش به زیر بالِش، پرندهی قفسی
منم همون پرندهم رها شدم بیدونه
با حسرت و بیکسی، دورم از آشیونه
خدا جونم کمک کن نذار تنها بمونم
نذار ترانههامو بدون تو بخونم
#بنفشه_انصاری_پرتو
☆@parto_sher
.: Weblog Themes By Pichak :.
