♡♡♡

هیچکی تو رو نمی‌خواس، اون روزا تنها بودی
توو روزای بی‌کسی، غریب دنیا بودی

وقتی به من رسیدی زخمی بودی و خسته
دیدم که غم چه آرووم توی چشات نشسته

من اومدم توو رؤیات، کنار تو نشستم
مثل یه ابلهِ گُنگ، دل به نگاهت بستم

واقعی شد دروغات، تمام اون دورنگی‌ت
منِ ساده‌‌ی تنها، بازیچه‌ی دلتنگی‌ت

وقتی کنار گذاشتن، همه تو رو از دنیا
به من پناه آوُردی تا بشی از غم رها

منِ غمگینِ خسته با یه دنیا آرزو
تو رو باور می‌کردم، بدونِ هر هیاهو

یهو دیدم توو دنیا، تو آرزوهام شدی
مجنون هرچی قصه، لیلای رؤیام شدی

شدی توو آسمونم یه شهرِ پُر ستاره
مرحم شدی روو زخمام وقتی که غم می‌باره

منم همون عروسک، طعمه‌ی خودخواهیات
دنیای هیچ و پوچت، دروغا و بَدیهات

شده بودم کر و کور نمی‌دیدم، کاراتو
خنده‌های دروغی، بازی و اطواراتو

آینه‌ی دق شدی، برای من، فقط درد
سوزوندیمو و کشوندیم به یک جهنمِ سرد

من از خدا نمی‌خوام، تو رو تنها بذاره
فقط میخوام عزیزت، روو عشقت پا بذاره

بهت بده جزایِ دورنگی و دروغت
تو هم بشی بازیچه، توو شعرِ بی‌فروغت

خدا جونم چشامو بستم دلم خواب میخواد
دلم بارون و بوسه، خنده‌ی مهتاب میخواد

#بنفشه_انصاری_پرتو

☆@parto_sher



تاريخ : شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ | 17:32 | نویسنده : بنفشه انصاری |