༺࿇🤍࿇༻

میرم کنارِ حوضِ شب، کنارِ حوضِ نقاشی
میرم کنارِ پنجره، همونجا که، باید باشی

یه پرده افتاد، دوباره، به رویِ پلکِ ما دو تا
یه فاصله باز دوباره چقدر صبوری ای خدا!

صبرِ ماها تموم شده، تمومِه شوقِ زندگی
تموم شده دلخوشیا، تموم شده مردونگی

میرم ببینم‌چی‌شده چی سَرِخورشید اومده؟
چی به سرِ جوونای با عشق وُ امیّد اومده؟

چی به سرِ بهار اومد، نیومده داره میره؟
چی به سرِ شادی‌اومد توو دستایِ غم اسیره

چی به سر قناریا، قمری وُ پروانه اومد؟
چی به سرِ شقایقِ عاشق وُ دیوانه اومد؟

خدا! جونم وقتشه که بنده‌هاتو نِگا کنی
از اون بالا یه فکری هم به حالِ آدما کنی

گریه‌هایِ ابر بهار، بند اومد وُ سراب شده
چشمکِ هر ستاره‌ای هق‌هقِ بی‌‌جواب شده

گریه‌هایِ بچه‌هامون خشک‌شده وُاشک نداره
به لطفِ این گرونیا، آش، خالیه، کشک نداره

آزادی که رفته زِ یاد کسی‌به فکرِ شادی نیس
همه‌به‌فکرِ نون‌شُدن قحطی‌شدوُ آزادی نیس

صبرِ همه سَر اومده، خوبه، صبوری تو هنوز!
مردم‌دارَن جون‌میکَنن انگارکه‌دوری تو هنوز!


#بنفشه_انصارےپرتو


✰@parto_sher



تاريخ : دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ | 15:1 | نویسنده : بنفشه انصاری |