༺࿇🤍࿇༻

وصالِ واقعی، در رنجِ دوری‌ست
که پایانش، تحمل یا صبوری‌ست

گناهِ عشقِ بی‌درمان، همین بس،
که بِنشانَد تو را در دامِ ناکَس ...

نپرسَد از تو مِهری یا که ماهی؟
چرا بر پنجره داری، نگاهی؟

چرا ژولیده موی وُ شب‌سِرِشتی؟
جدا، از اهلِ دوزخ یا بهشتی؟

چرا، شیرین، چرا لیلا، زلیخا؟
حدیثِ کوریِ چشمانِ بی/نا؟

کجا بُردی دلِ بی‌کینه‌ام را؟
شرابِ شادیِ آدینه‌ام را؟

مگر ما عهد و پیمانی نبستیم؟
زِ کابوسِ قفس با هم نَرَستیم؟

که باشیم، تا ابد قُمریِ آزاد؟
کنارِ هم، همیشه با دلی شاد؟

چه کردی با دلِ رنجور وُ بیمار؟
چرا با تو شدم از عشق، بیزار؟

مگو هستی پشیمان از جدایی،
حدیثِ توبه‌ی گرگی ... خدایی

رهایی از تو جانی تازه بخشید
به چشمانم، توانی تازه بخشید

چو تنها پَرکِشم در زیرِ باران
شَوَم آسوده از نیرنگ شیطان ...


#بنفشه_انصاری_پرتو
#مثنوی_رد_پای_حوا


✰@parto_sher



تاريخ : سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۲ | 0:26 | نویسنده : بنفشه انصاری |