༺࿇🤍࿇༻

به سازِ زنـدگی رقصید و خندید
زِ هر زخمِ‌ زبـان رنجید و خندید

لبانش غنچه‌ی عشق و تغزل
ولی "لب" را گَزیـده با تحمّل

نجابتْ عطرِ دامانش به‌عشق‌ست
نسیمِ "بسترش" اُردی‌به‌عشق‌ست

شب گیسوی صافش غرق باران
شبِ غمگینی و رنـجِ "حسودان"

نمی‌داند که "لبخندش" کجا رفت؟
پسر، این جانِ دلبندش کجا رفت؟

اسیر دستِ "ظلمِ" شـب، سیاهی
سکوتِ تُنگ و مُرده هر دو ماهی

به پایشْ پیچشِ زنجیر ظلمت
نفس‌هایش، شمیمِ عطرِ غربت

به روی شانه‌هایش بـارِ دنیا
شده "قربـانیِ" کـردارِ "دنیا"

در اندوه سکوت و بی‌کسی گُـم
گناهش "داوری" وُ حرفِ مـردم

ندارد سایه‌‌ی سر ... بدشگون‌ست؟!
به چشمِ مردمان عیبش جُنون‌ست

شده "زیباییشْ" جُرم و گناهی
نــوای "خنده‌هایش" اشتباهی

همیشه در نگاهش غصه و غم
زده بر گونـه‌هایش اشکِ نم‌نم

ظروفِ خـانه‌اش، بی‌آب و نان‌ست
نگاهِ "کودکشْ" زخمی به جان‌ست

"پدر" مُرده ندارد تکیه‌گاهی
درین دنیـا ندارد جان‌پناهی

همیشه قبله‌گاهش چشمِ مادر
غمشْ، چشمانِ بی‌رحمِ "برادر"

غریو و "گریه‌اش" در کُنجِ پستو
به فتوای عدالتْ مُجرم‌ست او!!!

"بهشتش" را "جهنّــم" کرده "قانون"
به چشمش سرمه‌ی غم کرده قانون

به نفرینِ قضاوت خون بگرید
به زنگارِ "جهالت" خون بگرید

دَمِ "مُـردن" شَوَد قدیسه "مریم"
به افسوس و ترحّم، دشمنی کَم

شود خاکسترش ققنوسِ این خاک
بِرویَد از "مـزارش" غنچه‌ای "پاک"

"زن" ایــرانیِ "کوروش‌ تبارم"
دریغ از شاخه‌ای گُل بر مزارم


#بنفشه_انصارے_پرتــو
#روز_جهانی_خشونت_علیه_زنان
#بداهه


✰@parto_sher



تاريخ : شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ | 15:59 | نویسنده : بنفشه انصاری |