༺࿇🤍࿇༻


مجنون که باشی سهم آغوشِ خزانی
لیلا که باشی در طلسمِ دیگرانی

ساقی بیا مستم کن وُ غم را فرو ریز
سنگینیِ این حسِّ مبهم را فرو ریز

باران زدی بر برگِ زرد و ریشه‌هایم
نوری شدی بر باور و اندیشه‌هایم

من بی تو دردم دردِ بی‌درمانِ دنیا
با تو شفایِ محض بر تردید وُ غم‌ها

امّا نَگَشتی آگَه از رازِ درونم
وقتی که دیدی راهیِ مرزِ جنونم

لبخندِ شادم از تماشایِ تو پیداست
بی‌تو دلم می‌میرد وُ با تو چه شیداست

رنگِ نگاهت مستیِ انگور دارد
صد شاخه الماس وُ چراغِ نور دارد

شعرِ من و چشمِ تو وُ رؤیای فردا
شوری فِکَن در باورِ زیبای فردا

رؤیایِ تو رنگِ زُلالِ آب دارد
هر شب نگاهی بر دلِ بی‌تاب دارد

برخیز و از دیروزِ تاریکت گُذَر کن
خاموشیت را در کِنارم شعله‌وَر کن

خواهی که دنیا سربه‌سر مالِ تو باشد
خواهانِ یاری شو که دنبالِ تو باشد

حرف و حدیثِ عشق حرفی جاودانی
گر با خدا یکدل شوی شاهِ جهانی


#بنفشه_انصارے_پرتو
#بداهه


☆@parto_sher



تاريخ : سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ | 22:50 | نویسنده : بنفشه انصاری |