༺࿇🤍࿇༻


زمستان، بی‌رَمَق، برفی ندارد
خــدا با بندگان، حرفی ندارد

زمیـن و آسمـان غرقِ غبار اَست
سرابِ اَبرِ بی‌حاصل، بِه‌بار اَست

"نسیمِ" صبح و شب‌ها تیره و تار
"هوا" در آسمان، ماسیده، خونبار

صدای بُغضِ گُل‌ها سینه‌سوزست
لبــــانِ تشنه، زنــــــگارِ تموزست

کجا شد سوز و بارانِ زمستان؟
جلــوسِ برفِ زیبـا در گُلستان؟

نبینی "خنده" در سیمایِ "تهران"
نشسته جغدِ ماتم، در دل و جان

تو گویی "زندگی" رنجیده از خاک
بساطش را بِه‌‌ کُل، برچیده از خاک

به‌ جایِ "برف" وُ " بارانِ" زمستان
مازوت می‌سوزد و می‌گریَد ایران


#بنفشه_انصارے_پرتــو

✰@parto_sher



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۲ | 20:21 | نویسنده : بنفشه انصاری |