️ ️༺࿇🤍࿇༻

اَزَم بپرس کجا بِریم،
بِریم توو دنیایِ قدیم؟

توو خنده‌هایِ بچگی،
بازَم بشیم، با هم سَهیم؟

من باشمُ و تو باشیُ وُ
یه کوله‌بارِ خاطره

یه آسمونِ برفیُ و
یه کوچه‌باغُ وُ منظره ...

تعطیلیِ مدرسه وُ
سُرسُره‌بازی، روو زمین

من که میفتادم، با سَر،
دِلِت می‌ریخـ(ت)، هُرّی پایین

می‌گفتی: دختر، تو خوبی؟
می‌گفتم: از تو بهتَرَم ...

می‌گفتی: جون سَخـ(ت) شُدیا!
می‌گفتم: از "گُربه" سَرَم ...

یهو دمِ غروب، می‌شد
وقتِ خداحافظی‌مون

اشک، توو چِشام حلقه می‌زد
توو لحظه‌یِ جدایی‌مون

راستی هَنوزَم دوس داری،
"سُرسُره‌بازی" بِکُنی؟

یا که بشینی، تو خونه
به پنجره زُل بِزَنی؟

اگه بیُفتم روو زمین،
بازَم دلِت شور می‌زنه؟

یا اینکه یادِت نِمیاد،
یه زن، بی‌تو جون می‌کَنه؟

برف‌بازیا، بهونه بود،
تا: من فقط نِگات کُنَم

وقتُ وُ بی‌وقت با دلهره،
با خنده‌هام، صدات کنم ...

الان که خوب فِکـ(ر) می‌کنم
غمگینم از بزرگ شدن

"می‌ترسم" از اونایی که:
شبیهِ "بَبْرُ" وُ "گرگ" شدن


#بنفشه_انصارے_پرتو
#بداهه


‌‌
✰@parto_sher



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ | 14:54 | نویسنده : بنفشه انصاری |