༺࿇🤍࿇༻

یه حنجره شکسته، توو "بُغضِ" انفرادی
یه منتظر، یه خسته، توو حسرتِ آزادی

یه بیستون کِه‌لرزید، توو اشکُ آهِ مردم
یه "آسیابِ" خالی، از خوشه‌های "گندم"

یه "مادر" وُ نـگاهِ مـردایِ هیـزِ "کوچـه"
یه بچه‌ای که تنهاس، درگیرِ هیچ‌و‌پوچه

پدر توویِ زندونُ مادر توو کوچه وِیْلون
برایِ "فرزنوشون" دنبـالِ یِه "لقمه نـون"

یه "کارگر"، "معلم" یه "کولبَرِ" آواره
یه "کودکِ کاری" که "قربانیِ" آزاره

اینا شدن یه "تصویر" توو زندگیِ شهری
توو روزای "تنهـایی" که با زمونه قهری

یه شهرِ زنده می‌خوام با دورنمایِ تازه
یه سفره‌یِ "اِفطاری" جـلویِ هر مغـازه

"حقشونُ" وُ بگیرَن از سُفره‌یِ "نفتِشون"
دُلار به‌جای ریالْ از هر شیش‌وُهَفتِِشون

"نـگاهِ" ما به: دنیــا، یِه وَقتـا "اشتباهه"
عبادتِ توو خالی خودش یِه‌نوع گناهه

کاشکی توو "ماهِ خدا" دِِلا پُر از نور بشه
تظاهر وُ دورنگی از "نَفْسِمون" دور بشه


#بنفشه_انصاری_پرتو
#بداهه


✰@parto_sher



تاريخ : پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳ | 6:47 | نویسنده : بنفشه انصاری |