༺࿇🤍࿇༻


در مشرقِ "کوهِ نـور" من منتظرت هستم
تـا بـاغِ گُـل وُ انـگور، من منتظرت هستم

در بـارقه‌یِ خورشــید، در زِمـزِمه‌یِ امّیـد،
عاصی شَوَم و مغرور من منتظرت هستم

هم مستم وُ هم هشیار هم دِلشُده‌یِ دیدار
بـا تُنـگِ شـرابِ شـور من منتظرت هستم

از هــر "نَفَست" شـــادَم، دِلــداده وُ آزادم
نزدیک شَوَم، یـا دور، من منتظرت هستم

چـون هِلهِله‌یِ "اســفند" بـا قَهقَهه و لبخنـد
هنگامه‌یِ جشن وُ سور من منتظرت هستم

در رویشِ فروردین، با عطرِ گُـل و نسرین،
سرمستِ مِی و کافور، من منتظرت هستم

بی‌تــابم وُ غــرقِ نـــاز، بــا چَهچَهه وُ آواز
با سـاز وُ دَف وُ تَنبور من منتظرت هستم

ای سمفونیِ باران! ای قَهر وُ غَمَت طوفان
مجنون شُدم وُ مَقهور من منتظرت هستم

در گوشه‌یِ ایـن خانه "پـرتو" شُده ویرانه
-چشـمِ بَـدِ دنیـا کور- من منتظرت هستم!


#بنفشه_انصاری_پرتو



تاريخ : دوشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۳ | 0:7 | نویسنده : بنفشه انصاری |