༺࿇🤍࿇༻

ای بارش باران غزل، ساقی مهتاب
در نازِ نگاهِ تو ستاره، غزلِ خواب

ای لحظه‌یِ دیدارِ تو!!! آبستنِ امّید
خورشید وفا! عکسِ نگاهت زده بر قاب

بیچاره دلِ دربدرم خسته‌ی کویت
پیچیده چو، پیچک گُلِ مو در گُلِ رویت

شیراز "خزانم" زده آتش به دلِ تنگ
بدمستیِ این دل، شده آوازِ بد آهنگ

ای لحظه‌یِ ماتم‌زده‌یِ غم، سفرت خوش!
ای قاصدکِ غنچه‌ی شادی، خبرت خوش!

"آبانِ" لبانت زده بر پایِ دلم بند ...
بیچاره لبانم که گرفته، مرضِ قند

"تیری" زده از ساقه‌یِ زرّینه‌ی گندم،
تا غم بشود از نفس وُ ناله‌ی من، گُم

ای داغِ نگاهت به شب، "اسپند" وُ سپندار
ای پیله‌ی پروانه‌ی دل، در طلبت، زار

"خردادِ" سحر، سایه‌ی هر پرده‌یِ خورشید
ای نقشِ قلم، در قدمت، آیه‌ی جاوید

من رسته ازین دام بلا، گرچه غمینم،
در بازیِ لفظِ "قلمت" خسته‌ترینم ...

ای بوسه‌یِ افسونگرِ ساقی، به لبِ عشق
ای ساقه‌ی سر مستیِ باران به شبِ عشق

انشایِ دو ابروی تو! پیوسته خیالم
املایِ دو زلف کَجَت، اسلیمِ وصالم

من می‌روم از پنجره‌ات، قرصِ قمر جان!
پا می‌کشم از وسوسه‌ و مرهم و درمان...

باغِ شبِ من رفته به خلوتگهِ خورشید
باریده به "پاییزِ" دلم لحظه‌ی "تردید"

من می‌روم از کوی تو! اما، قدَمَم لَنگ...
در خواب وُ خیالم به خیالت زده‌ام چنگ

از صبحِ سحر، لحظه‌ی بدرودِ غروبم
من باورِ غمگین دروغم، که چه خوبم ...


#بنفشه_انصاری_پرتو
#رد_پای_حوا
#جدید

✰@parto_sher



تاريخ : یکشنبه سوم تیر ۱۴۰۳ | 21:44 | نویسنده : بنفشه انصاری |