༺࿇🤍࿇༻
ای روشنیِ رویَت، مهتابِ جهانِ من
ای چشمهیِ چشمانت، الماسِ نهانِ من
بگذار که چون کودک، آغوشِ تو را بویم،
گُلهایِ "بهاری" را در "باغِ دلت" جویَم
با تو نَفَسم انگار، عطری و اهوراییست
لبهایِ خموشِ من، خندان وُ تماشاییست
تنها تو رفیق و یار، در بسترِ تب، غمخوار
مثلِ تو کجا یابم "مرهم" به "دلِ بیمار"؟!
بر شانهی پُر مِهرَت، سَر مینَهَم وُ شادم
با تو غزلِ عشقم، از دلهُره، آزادم
دستانِ تو را با عشق، میبوسم و میبویم
از مهر و صفای تو میگِریَم و میگویم:
ای هستیِ من از تو! گلواژهی زیبایی!
منظورِ خدا هستی! تندیسِ شکیبایی!
مادر! تو خدای من، خورشیدِ صفا هستی
آکنده ز پاکی و ققنوسِ وفا هستی!
"فصلِ"دلِ من با تو! رنگیُ و "بهارینَست"
بیتو دلِ من "زخمی" پُرخون و "اَنارینَست"
آغوش تو شد بستر، بر قامتِ پُر دَردم
رنگِ نَفَسِ شِعرم! ... پَژمرده، گُلِ زردم!
#بنفشه_انصاری_پرتو
روز 💌مادر💌 فرخنده
✰@parto_sher
.: Weblog Themes By Pichak :.
