༺࿇🤍࿇༻
"کلوته" یکی از حوریان 'دریایی" بود که دل به عشق " آپولو" طبیب خدایان و مظهر 'خورشید" سپرده بود و از جانب معشوق پاسخی نمیشنید.
اما چون شمع همچنان در شعلهی عشق میگداخت و پایداری میکرد. هر روز هنگام طلوع صبح که آپولو با گردونه پرشکوه و جلال خویش راه آسمان در پیش میگرفت، کلوته گیسوان بلندش را بر دوش افشان میکرد و همچنان چشم به آپولو میدوخت تا در افق مغرب غروب کند.
نُه روزِ تمام پیوسته کارش همین بود، نه خواب داشت و نه خوراک و تنها از اشک چشم خویش و شبنم سرد هوا تغذیه میکرد. چهرهاش با آفتاب میچرخید و یک دم چشم از معشوق بر نمیداشت تا اندکاندک پاهایش ریشه کرد و در زمین فرو رفت و رخسارش به گلی بدل شد و از آنرو که پیوسته چشم به خورشید دوخته است و با گردش آن میگردد؛ آن گل را "آفتابگردان" نام کردند...
گل آفتابگردان ... دلی که به راستی عاشق شده باشد هیچگاه عشق را فراموش نمیکند بلکه عشق را تا پایان عمر ادامه میدهد همچون گل آفتابگردان که خدای محبوب خویش، خورشید را ...
@parto_sher
.: Weblog Themes By Pichak :.
