من بی‌تو، که سر بر آسمان می‌سایی
رنجت چه برم؟ چو عاقبت می‌آیی
بر مردمک گشاده از حیرت من،
اندام سپیده را تو می آرایی
من کالبدم، کالبدِ نیمه‌ی تو
گلدانِ گلِ روح سراسیمه‌ی تو
گل کن، که ز عطرت اعتبار می‌گیرم
گل کن، که شود هر نفسم بیمه‌ی تو...
دستی که مرا چراغِ ره سازد، تو...
یاری که رهایم از تَبَه سازد، تو...
من نقطه‌ی صفرِ محفلِ اعدادم
آن، یک، که مرا دوباره، ده، سازد تو...

 



تاريخ : جمعه پنجم آذر ۱۳۹۵ | 20:18 | نویسنده : بنفشه انصاری |