چون نگرد در رخم دیدهی جادوی تو
میبرد از من قرار طرهی گیسوی تو
ما که به تیر نگه تاب ز کف دادهایم
زخم زند از چه رو خنجر ابروی تو
دل چو تو بگذشتی در گرو عشق ما
هر عملی سهو شد جز حذر از روی تو
در شب هجران تو مانده در این حسرتم
تا که بگیرم به بر پیکر گلبوی تو
رفته ز یادت کنون سحر من و مهر من،
نیست محبت در آن چشم چو آهوی تو
روز پریشانیت سینه نمودم سپر،
تا نخورد، سنگ بر نازکی روی تو
ما به عمل میکنیم داوری از گفتهها
ورنه هزاران سخن میرسد از سوی تو
#پرتو
تاريخ : شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 21:43 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
