یک زن غمگین تو را در سینه داشت

از تو و بی‌مهریت صد کینه داشت

 

تا تو فرهادی همه شیرین شوند

منکر شاهنشه دیرین شوند

 

فکر شیرین را رها کن یار باش

در پی وصل و پی دیدار باش

 

با دل و احساس او همرنگ شو

بر نوای عاطفه آهنگ شو

 

او همان شعر نگفته‌‌ای شده

یا که احساس نهفته‌ای شده

 

چون بنان، با نغمه‌ای شعری بخوان

ا‌ی الهه... قصه‌ی مهری بخوان

 

 یا که از شور و شرر خالی بشو

یا بیا و در غزل جاری بشو 

 

مصلحت‌ها را رها کن مرد باش

در سکوت خانه‌اش همدرد باش

 

خوب می‌دانی که می‌بخشد تو را

پاک از دل می‌کند این ماجرا

 

از خطوط چهره‌ی تلخش بخوان

قصه‌ی با من بمان، با من بمان

 

#پرتو

 

 

 

مصلحت



تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 12:29 | نویسنده : بنفشه انصاری |