سحر آغازِ یک صبحِ دل‌انگیز

نفس‌های سپیده، از تو لبریز

 

درخشش در بهارِ آسمان

تبسم در نگاه بیکرانت

 

تپش‌های دلی در آرزوست

به احساست، به نزدیکت، به سویت

 

غزل در گویِش عشقی دوباره

سخن از محفل ماه و ستاره

 

به رنگِ پرتوِ صبحی طلایی

به باورهای این عشقِ خدایی

 

نفیری در سرابِ جستجویت

به سودای گُلی از جنس مویت

 

نگردم با دلی غیر تو دمساز

ببندم با تو پیوندی از آغاز

 

که: لیلای تو گرچه بی‌نشان‌ست

هنوزم با تو یار و مهربان ست

 

بیا و تارِ مویش را بسوزان

صبا را بهرِ جادویش بسوزان

 

بغیر از مِهرِ یارِ بی‌قرارت

نباشد بهره‌ای در روزگارت

 

#پرتو



تاريخ : چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ | 21:4 | نویسنده : بنفشه انصاری |