این خزانِ خسته را سرمایِ یلدایت مکن

التماسِ بوسه‌ای از روی لب‌هایت مَکُن

 

با منِ مجنونِ عالَم، شورِ شیدایی بَس‌ست،

دیده‌ام را آتشِ چشمانِ شهلایت مکن

 

قامتِ هر خاطره از بی‌وفایی‌ها شکست

این دلِ وامانده را آشوب بلوایت مکن

 

راهِ ما دشتِ کویر وُ بسترِ مرداب‌هاست

انتظارِ شبنم از طوفانِ دریایَت مکن

 

منتظرْ چونْ منْ نگاه پنجره، در چشمِ ماه،

این دعایِ ساده را نفرینِ فردایت مکن

 

آتشِ امروزِ دل، خاکستر فردای توست

میوه‌ی این سرزنش را صرفِ رؤیایت مکن

 

سایه‌ی عشقم، کبودِ سَمِّ این نامردمی‌ست،

خون/بهایِ مُرده را تقدیمِ "کَسرایَت" مکن

 

سهمِ عشقم از صداقت با تو شد، بی‌همدلی،

دیگر این ناباوری را سهمِ سودایَت مکن

 

دشمنی، با تو خطا و دوستی، شاید: خطا

اشتباهِ این خطا را خرجِ دنیایَت مکن

#پرتو



تاريخ : شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ | 15:44 | نویسنده : بنفشه انصاری |