وِصالِ واقعی در رنجِ دوریست
که پایانش تحمل یا صبوریست
گناه عشق بیدرمان همین، بس
که بنشاند تو را در دامِ ناکس
نپرسد از تو مهری یا که ماهی
چرا بر پنجره داری نگاهی؟
چرا ژولیدهموی و شبسرشتی
جدا از اهلِ دوزخ یا بهشتی؟
چرا شیرین، چرا لیلا، زلیخا؟
حدیثِ کوریِ چشمانِ بی/نا
کجا بردی، دلِ بیکینه ام را؟
شرابِ شادیِ آدینهام را
مگر ما عهد و پیمانی نیستیم
ز کابوسِ قفس، با هم نرَستیم؟
که باشیم تا ابد... قمریِ آزاد
کنارِ هم، همیشه با دلی شاد؟
چه کردی با دلِ رنجور و بیمار
چرا با تو شدم از عشق، بیزار؟
مگو هستی پشیمان از جدایی
حدیثِ توبهی گرگی خدایی
رهایی از تو جانی تازه بخشید
به چشمانم توانی، تازه بخشید
چو تنها پَرکشم در زیرِ باران
شَوَم آسوده از دامانِ شیطان
#پرتو
تاريخ : پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ | 14:4 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
