با شبزده از دیده‌ی بیدار نگویید

این دلشده را شاید و انگار نگویید

 

در آینه ایمان بفریبد به کمندش

با این دل سودازده از یار نگویید

 

بر گوش و لبم مُهر خموشی زده‌ام تا

پند و سخن موجز و بسیار نگویید

 

رازِ دل تنگم زده با سر، به بیابان

با مستِ خراب از دلِ هشیار نگویید

 

عاقل بگریزد ز صدای تپش دل

ویران شده را قصّه‌ی آوار نگویید

 

در کوچه و بازار دلم نیست قراری

با لفظِ قلم، لحظه‌ی دیـدار نگویید

 

طوفانِ غمت برده دل دربدرم را

قانونِ شفا با منِ بیمار نگویید

 

پرتو زده مهرش به غزل‌های نگاهت

منصور اناالحق زده از دار نگویید

 

# پرتو



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ | 17:0 | نویسنده : بنفشه انصاری |