منتظر، در گذر خلوت بی‌همنفسی

غنچه‌ی باورِ دل، پرپر هر خار و خسی،

 

آمدم تا که ببینم پرشِ پلک تو را

یا که از حنجره.ی بنالم که بیا

 

از نگاهت دل من، برگ خزان، می‌لرزید

این تزلزل به انارِ دو لبت می‌ارزید

 

ارگِ دل با نظری خانه خرابت شده بود

تشنه‌ی شهد تر طعم لبانت شده بود

 

چشم تو مسلک رندانه به زور آورده

پرتو بندگی از آتش طور آمده

 

از کجا، تا کجا معجزه‌ها درگذرند،

که برین قامتِ بی‌تابِ بلا بی‌اثرند؟

 

رنگ باران دو چشمت دل و ایمان برده

فرصت خواب خوش از چشم رقیبان بُرده

 

اشک تو جوهر رنگینه کَمـانی شُـده تا،

بنگارد غزل مستی چشمان تو را

 

لحظه‌ای فال گرفتم که تو تعبیرِ منی،

جرعه‌ی عشقی وُ در ساغرِ تقدیرِ منی

 

آرزوی من ساده ز تو گیرایی بود

تا ابد، قهوه‌ی تلخم یخِ تنهایی بود

 

#پرتو

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ | 14:49 | نویسنده : بنفشه انصاری |