زمستان، بی‌رمق، برفی ندارد

خدا با بندگان، حرفی ندارد

 

زمین و آسمان غرق غبار است

سراب ابر بی‌حاصل به بار است

 

نسیم سبز و زیبا رفته انگار،

هوا در آسمان ماسیده اینبار

 

صدای بغض گل‌ها سینه‌سوزست

لبانِ تشنه زنگار تموزست

 

کجا شد سوز و باران زمستان؟

جلوس برف زیبا در گلستان؟

 

نبینی، خنده در سیمای صحرا،

نشسته جغدِِ ماتم در دل ما

 

تو گویی زندگی رنجیده از خاک

بساطش را به کل، برچیده از خاک

 

به جای برف و باران زمستان

خروشِ زلزله، لرزانده، ایران

#پرتو

 



تاريخ : چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ | 20:55 | نویسنده : بنفشه انصاری |