شده آیا که دِلَت پَــر بزند؟

نفست مثل کبوتر بزند؟

 

شده آیا که دِلَت فتنه کند؟

لب خاموش تو را تشنه کند؟

 

شده آیا که چو ماهی بشوی؟

خفه یا غرقِ سیاهی بشوی؟

 

نفسم بی‌نفست می‌گیرد

دل من بی دل تو می‌میرد

 

شده نوروز خزانی بی تو

غزلم آه و فغانی بی تو

 

مژه‌هایم تر و بی‌خواب شده

سورمه‌ی چشمه‌ی مهتاب شده

 

گنهی جز غم تو نیست مرا

ستمت با دل من چیست چرا؟

 

قصه‌ام را به که گویم امشب؟

خبرت را ز که جویم امشب؟

 

گذر موج دلم سوی تو بود

قسمم چشم چو آهویِ تو بود

 

سخنم، بر دل تو سنگ شده

قدمم شوم و بدآهنگ شده

 

بزنم تیر به چشمم آخر

که نخوانم غزل از این دفتر

 

#پرتو

 



تاريخ : دوشنبه ششم فروردین ۱۳۹۷ | 12:48 | نویسنده : بنفشه انصاری |