ویرانه‌ی این خانه بهاری می‌خواست

در بسترِ غم ،مونس و یاری می‌خواست

 

سرتاسرِ شب، زمزمه‌ی مرگِ بهار

رامشگرِ این پرده سه‌تاری می‌خواست

 

تا معجزه‌ای بوسه، به دستان خدا،

بی‌حوصله، درمان و قراری می‌خواست

 

قاضی زده حُکمی، به عبث، بی‌پایه

این سلسله را چوبه‌ی داری می‌خواست

 

مرگ از دل شب تا دمِ صبح، آهسته

از محکمه‌ی ظلم فراری می‌خواست

 

بازیچه‌ی این فرقه‌ی اصلاح و اصول،

از جوششِ هر شعله شراری می‌خواست

 

پرتو ستم و مرگ شده سهمِ وطن!

این طایفه در کیسه دلاری می‌خواست

 

#پرتو

Partopoem@



تاريخ : جمعه یکم تیر ۱۳۹۷ | 12:59 | نویسنده : بنفشه انصاری |