در شهرِ غزل همیشه تنها بودم
طوفان زدهی کشتیِ دنیا بودم
طرح نَفَس خندهی غم، آلوده
بر گریهی آخرِ زلیخا بودم
مست از می بیهمنفسی در فالم
در فکر گذر از پل غمها بودم
دزدیده چراغ از صفِ شب بیداران
همسفرهی آتشسر و عنقا بودم
تا این دل تبدار رجزها میخواند
آشفتهتر از طرّهی لیلا بودم
در محفلِ غمبـارِ سکوت شیرین
،فرهادصفت، غرق تقلا بودم
بر پرتو خونبار نگاه مهتاب
بیخوابِ تپشهای جنونزا بودم
#پرتو
partopoem@
تاريخ : دوشنبه یکم مرداد ۱۳۹۷ | 1:5 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
