در نگاهش، یک سکوتِ ساده بود
مستِ باریدن، به جامِ باده بود
بیقرارِ نقرهپوشِ قرصِ ماه
آینه در آینه افتاده بود
تا خبر شد ارگ دل، ویران شده
زلزله در عمقِ جان رخ داده بود
بغض تلخ هر مسافر در وداع
فاصله در انتهای جاده بود
از پسٓ دیوار، مجنون سایهوار،
چشمبهراهِ لیلیِ دلداده بود
بهرِ هر فرهاد شیرین/کاریاش
خسرویی، در خلوتی، آماده بود
پرتو! در چشمش چه دیدی، جز سکوت؟
در نگاهش یک سکوتِ ساده بود
#پرتو
partopoem@
کاریا
تاريخ : جمعه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۷ | 3:45 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
