شیوا چراغِ خورشید مستانه شد و خندید

وقتی تلألو تو در چشم کوچه پیچید

 

می‌بارد از نگاهت خورشید مهربانی

می‌جوشد از کلامت آوای جاودانی

 

شیوا سخن بگویی، زیبا غزل بخوانی

زین پس دگر چه گویم تا در برم بمانی

 

مست از می نگاهت، جادوی قرص ماهت

شیوا نظاره‌ای کن، یوسف به قعرِ چاهت

 

باران‌ترین سرودمبر غنچه‌ی لب تو

تعبیر دل چه باشد در خواب هر شب تو

 

آشفته‌سر به کویَت، مست از شرابِ مویت

ویران‌ترم چه خواهی تا پرکشم به سویت

 

ابر و نسیم و باران، در باغِ مهر و آبان

می‌میرد از فراقت مجنون‌صفت و گریان

 

شیوا تو عطر مریم، شیوا تو باده‌ی جم

شیوا تو یادگارم شیرینِ روزگارم

 

از جانِ بی‌قرارم جز ترک تن و خواهی؟

از خاطر حزینم جز ما و من چه خواهی؟

 

چشم و  چراغ جانی، گلرو و گلستانی

شیوا بمان کنارم! گنجینه‌ای نهانی

 

#پرتو

Partopoem@

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۷ | 0:58 | نویسنده : بنفشه انصاری |