من که میدانم شبی حیران رهاین میکنی
از حریم امن آغوشت جدایم میکنی
نیمهشبها، خواب هجران را به چشمم دیدهام،
من که میدانم اسیر قهقرایم میکنی
در نگاه گُل، اگرچه بیوفایی خنده کرد،
خنده بر طوفان خشم و گریههایم میکنی
بر زبان لکنت عشقم نشسته نام تو،
من که میدانم دچار انزوایم میکنی
ابر و باد و آسمان از حال من شوریدهاند،
تا به کِی باران این حال و هوایم میکنی؟!
سهم این دلدادگی غوغای آغوش منست،
پس چرا آغوش نا امن بلایم میکنی؟!
گفته بودم قلب من در برق چشمان تو زد،
من که میدانم، گواه ادعایم میکنی
بر نقوش بیستون تا تخت جم پرتو نوشت:
در کدامین خاطره آخر صدایم میکنی
#پرتو
#بنفشه_انصاری
Partopoem@
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۷ | 23:18 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
