می‌شود از شب چشم تو نوشت،

یا که هیزم به شرارِ غم زد

 

می‌شود شانه به موی تو کشید،

یا که گیسوی تو را بر هم زد

 

می‌شود بر درِ بتخانه نشست،

یا که بر زخم خدا مرهم زد

 

می‌شود بعدِ چراغانی صبح،

سر به ویرانه‌ی ارگ بم زد

 

می‌شود هم‌نفس سرکشِ باد،

عطرِ باران به هوا نم‌نم زد

 

می‌شود جذبه‌ی آتشکده شد

یا که چون شعله به تخت جم زد

 

می‌شود مست شد و نعره کشید

در هوای نفس تو دم زد

 

می‌شود ابر شد و خون بارید،

یا که موجی به همه عالم زد

 

می‌شود چرخ زد و قُمری‌وار

صوفیانه قدح ماتم زد

 

می‌شود پرتو شد و شعری گفت

آتشی بر جگرِ آدم زد

 

#پرتو

Partopoem@

 

به مناسبت نهمین سالروز درگذشت ناگهانی خواهر عزیزم فرح انصاری

 

 



تاريخ : سه شنبه چهارم دی ۱۳۹۷ | 18:37 | نویسنده : بنفشه انصاری |