درین خانه هیاهویی صدایی،

نبوده تاکنون جز ردّ پایی

 

خیالِ گفتگویم با دلِ تو

شکفته در غروب ساحل تو

 

به چشمانِ خموش هر ستاره

کشیدم نقش چشمانت دوباره

 

چه کردی که چنین زجری کشیدم

سراب زهر حسرت را چشیدم

 

به خوشبختی نبودی یار و همراه،

شدی مهلک‌ترین، آوار این چاه

 

چو لبخندی به لب‌هایم نشانی

غم و آزردگی‌ها را برانی

 

گذشته هرچه کردی با دل من

شده بیهوده‌کاری حاصل من

 

کنون با کوله‌باری از غم و درد،

شدم، تکْ باغبان غنچه‌ای زرد

 

به قلب آسمان با خون نوشتم،

چرا نفرین شده بر سرنوشتم

 

خدایا! دیدگانم را فرویند

که انوارِ طلوعم در غروبند

 

#بنفشه_انصاری_پرتو

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۷ | 21:32 | نویسنده : بنفشه انصاری |