❈❈
❈
در خنده وُ در گریه، خوشحالی وُ بیتابی
احساسِ خلأ در شب، بارانی وُ مهتابی
چشمان تو را با خود، تا اوجِ خدا بردم
آهسته طلوع کردم، خُشکیدم و پَژمردم
انگار، بهارِ ما، رَختی زِ عزا دارد
پروازِ پرستوها ره سویِ خدا دارد
سیلاب زد وُ بُحران، در بسترِ ایرانم
زنگارهیِ موجِ خون، در خانه وُ حِیرانم
بر طُرّهیِ شببویِ بانویِ بهارِ غم
باریده خروشِ سیل، در مرگ وُ غبارِ غم
تقویمِ "بهارینه" حُکمی به عبث داده
نعره زده وُ فرمان، بر قطعِ نَفَس داده
دیدارِ گُل وُ صحرا "ممنوعه" و جانسوزَست
"مُردن" شده اِجباری "یارانهیِ" امروزَست
دریا وُ هواپیما "نا اَمن" وُ بَلاخیزَست
عشق وُ هنر وُ شادی، بیمایه وُ ناچیزَست
باید که به نفعِ گُل از شاخه زِ نو روییم،
زنگارِ دلِ "خونین" با بُغضِ گِلو شوییم
لبخند به لب دارم، خنجر زدهام بَر دل،
فریاد زَنَم از جان، بنیادِ ستم، باطل
#بنفشه_انصاری_پرتو
.: Weblog Themes By Pichak :.
