میخوام بخوابم که شاید تو رُو توو رؤیا ببینم
از اون لبایِ قرمزِت یه عالَمه گُل بچینم
میخوام ببینم که شاید ابری بشه بازَم هَوات
میخوام بدونم دلخوشی، با اون همه دلخوشیات؟!
این روزا باز هوایِ دل، ابریُ وُ بارونی شده
توو آسِمونِ امشَبَم، غُصّه چراغونی شده
این روزا باز سَبَد سَبَد، یاسِ کبود خواب میبینم
توو دستِ زیبایِ غروب، پرتوِ مهتاب میبینم
یادم میاد، فصلِ بهار، توو رقصِ زیبایِ غروب،
زمزمهی غزل بودیم توو کوچه، باغایِ جنوب
اون روزا دنیایِ منُ و تو، آسمونِ آبی بود
خورشیدِ گرمِ خندههات، توو سایه هم آفتابی بود!
اون روزا من کویر بودم، تو سبزهی بهار بودی
با گُلِ رُزِ عشقمون، دلخوشِ یِه قرار بودی
حالا من از تو دورمُ وُ دلخوشِ عکسایِ توام
حالا نِشَستَم توو خونه، درگیرِ رؤیایِ توام
شمعدونیا، رازقیا، گُلایِ پشتِ پنجره،
خستگیِ این سالا وُ یه کولهبارِ خاطره
چشم و چراغِ این خونه ابرایِ بارونی شده
توو تنهایی دنیایِ من گریهی پنهونی شده
یه روز، دیگه گذشت و رفت؛ بدونِ من، بدونِ تو!
یه روز، دیگه اومد که باز؛ دعا کنم به جونِ تو
#بنفشه_انصاری_پرتو
https://telegram.me/partopoem
.: Weblog Themes By Pichak :.
