✰✰✰
✰✰

یک زن غمگین، تو را در سینه داشت
از تو و بی‌مهریَت، صد کینه داشت ...

تا تو فرهادی "همه" شیرین شوند
مُنــکرِ "شاهنشَهِ" دیریـن شوند

یادِ "شیرین" را رها کن، یار باش
در پِیِ وَصل وُ پِیِ دیدار باش ...

با دل وُ احساسِ او همرنگ شو
بر "نوایِ" عاطفه "آهنگ" شو

عشقِ او "باغِ" غزل‌پردازی‌ست
"قلبِ" او آماده‌یِ جانبازی‌ست

همسفر، با خاطره تنها شده
طعمه‌یِ بدعهدیِ دنیا شده ...

بوسه‌اش طعمِ شرابِ هستی‌ست
هر: لَبَش درمانِ این بدمستی‌ست

بی‌شکوفه، در بهارِ "خانه‌اش"
شاهدِ "خودسوزیِ" پروانه‌اش ...

تکیه‌گاهش، یک نَفَس، مردانگی‌ست
سینه‌اش، بیمارِ این دیوانگی‌ست

باغِ شعرش، سرخوشِ دیدارِ توست
خانه‌اش، ویرانه‌یِ تکرار توست

چون بنان با نغمه‌ای، شعری بخوان
ای الهه... قصه‌یِ مِهری، بخوان 

یا: که از شور و شَرَر عاری بشو
یا: بیا و در غزل جاری بشو ...

خوب می‌دانی، که می‌بخشد تو را
پاک، از دل می‌کُنَد این ماجرا

مصلحت‌ها را رها کن "مرد" باش
در سکوتِ خانه‌اش، همدرد باش

از خطوط چهره‌ی تلخش، بخوان
قصه‌ی با من بمان، با من بمان...

#بنفشه_انصاری_پرتو

📚رد پای حوا📚

https://telegram.me/partopoem



تاريخ : پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸ | 19:19 | نویسنده : بنفشه انصاری |