☙
یه حنجره شکسته، توو بغضِ انفرادی
یه منتظر، یه خسته، توو حسرتِ آزادی
یه بیستون که لرزید، توو آه و اشکِ مردم
یه آسیابِ خالی، از خوشههای گندم
یه مادرُ وُ نگاهِ مردایِ هیزِ کوچه
یه بچهای که تنهاس، درگیرِ هیچوپوچه
پدر توویِ زندون وُ مادر توو کوچه وِیْلون
برایِ فرزندشون، دنبالِ یه تیکه نون
یه "کارگر"، "معلم" یه "کولبَرِ" آواره
یه "کودکِ کاری" که "قربانیِ" آزاره
اینا شدن، یه "تصویر" توو زندگیِ شهری
توو روزای "تنهایی" که با زمونه قهری
یه شهرِ زنده میخوام با دورنمایِ تازه
یه سفرهی "افطاری" جلویِ هر مغازه
حقشونُ وُ بگیرن از سفرهیِ "نفتِشون"
دُلار به جای ریال، از هر شیش و هَفتِشون
نگاه ما به: دنیا، یِه وَقتا اشتباهه
عبادتِ توو خالی، خودش یه نوع گناهه
کاشکی توو "ماهِ خدا" دِلا، پُر از نور بشه
تظاهر وُ دورنگی از "نَفْسِمون" دور بشه
#بنفشه_انصاری_پرتو
@partopoem
تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸ | 17:50 | نویسنده : بنفشه انصاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
