❦❦❦
❦❦

می‌خوام با هم تنها بشیم، بریم توو جنگلِ خیال
چنگ بزنیم، به آسمون، روو فرشِ ابرایِ "شمال"


یه "دریایِ" پُر از صدف، یه شادیِ "بی‌انتها"
یه موجِ آبی توو چشـ(م)ـات، توو انعکاسِ آیْنه‌ها


می‌خوام بگم یه قصّه از، خاموشیِ ستاره‌ها
از نَفَسِ خسته‌یِ "شب" توو پِچ‌پِچِ "خاطره‌ها"


یه خنده‌ی پُر از عَسَل، توو قبله‌گاهِ صورتت
یه آذرخشِ پُر هَوَس، توو پرنیانِ خلوتت


قدم‌زنون با هم بریم، توو پیچ‌وتابِ یک غروب
از بارونِ خیسِ شمال، تا شرجیِ نابِ جنوب


با هم خدا، خدا کنیم، تا قلبامون "تنها" نشه
این خونه‌باغُ وُ شادیاش، زندونیِ غم‌ها نشه 


"خنده‌هایِ" همیشگی، روو قفلِ سرخِ لبهامون
بووسه‌یِ گرمِ عاشقی، توو قهرُ و بُغضِ شبهامون


میخوام تا صبح قصّه بگم نگی‌که شهـ(ر)زاد ندارم 
توو دنیایِ"خاطره‌ها"، یه همدمِ "شــاد" ندارم


#بنفشه_انصاری_پرتو

https://telegram.me/partopoem



تاريخ : شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۸ | 15:4 | نویسنده : بنفشه انصاری |